هوالمتین
اول نوشتم که از قلم نیفتد !
موعود به قوت خودش باقیست ...
این پست لازم بود که نوشته شود .
منتظر کارهای دوستان به ایمیل بنده یا آقای رضوی هستیم .
darya200002002@yahoo.com
mehdood1@yahoo.com
اینم پوستر عصر شعر

---------------------------------------------------------------
قرار نبود بنویسم ...
قرار نبود باشم ....
قرار بود بچه خوبی شوم .... اما... !
می گذاری مگر ؟؟؟
قبول کن سخت است ... تو هم شاید اگر بودی نمی توانستی خیلی چیزها را بی خیال چشم بپوشی ...
هزارجهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
.
.
.
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که از تو دیده بپوشم ...
یادت که نرفته ؟
بزرگترین ببوشی عالم !!!!
دلم مثل دلت خونه ... !!!!!!!!!!
خط نستعلیق زرد رنگ روی سرامیکهای کثیف و خاک گرفته .... من که ناخواندم به مکتب ...
هوای پاییز دیوانه ام می کند .
هوای بدترین مهر ماهی که قرار بود روزهای خوبی را پشت سرش داشته باشد .
هوای همه ........
ماه مهر ماه بدی است .
و من هنوز بزرگ نشده ام .... دیدی که !
هنوز دلم هوای ببوشیهای بزرگی را می کند که قرار بود ...........
لعنت به تمام روزهایی که ............ ( تو می فهمی ! )
پس نگو چرا خیلی بدم !
در گیر و دار گریه و سنگینی لحد
لبخند می زنم به تو در جلد یک جسد
تصویر محو چشم تو ! سهم من است از
تعقیب لحظه لحظه این فیلم مستند
اصلا عجیب نیست اگر می نویسمت
وقتی سکوت راه به جایی نمی برد
حس دوباره از تو نوشتن اگر چه دیر
اما نمی تواند از این شعر بگذرد
ابلیس می شوم به لباس فرشته ای
تسلیم دستهای تو ... آن خوبهای بد
لبخند می زنم و نگاهت نمی کنم
مثل کبوتری که بنا نیست بپرد
...
لعنت به من ... به تو ... به تمام گذشته ها
لعنت به هر چه یاد تو را یادم آورد .
نه کسی بنویسد بد بود .
نه نقد کند
نه بگوید روایت بود
نه هیچ چیز دیگر .
فقط ... تو ! بفهم که چرا چقدر بدی !
همین .