تبليغاتX
دریا اگر

پوزش

هوالمتین

سلام و یک دنیا شرمندگی بابت خیلی چیزها !

این روزها را سیاه پوش پدر مرد بزرگی هستم که بزرگواریش خیلی آدمها و خیلی چیزها !!! گواهند !

از همه دوستانی که موعود را پیگیری می کنند تشکر می کنم و با عرض شرمندگی تقاضا دارم همه چیز را در بوران ببینند و پیگیر باشند !

این روزها پشت همه دعاها و حرفهای خوبتان با خدا و صاحب این روزها برای شادی روحش دعا کنید و برای بازماندگانش که این روزها گرد یتیمی روی سرشان سنگینی می کند صبر بخواهید ...

اَلّهُمَ عَجِّل لِوَلیِکَ الفَرَج

+ نوشته شده در پنجشنبه 1385/06/16 ساعت0:51 توسط سمانه نائینی |




فلاش بک !!!!!!!!!!!!!!!!!

هوالمتین

اول نوشتم که از قلم نیفتد !

موعود به قوت خودش باقیست ...

این پست لازم بود که نوشته شود .

منتظر کارهای دوستان به ایمیل بنده یا آقای رضوی هستیم .

darya200002002@yahoo.com

mehdood1@yahoo.com

اینم پوستر عصر شعر

پوستر عصر شعر موعود

---------------------------------------------------------------

قرار نبود بنویسم ...

قرار نبود باشم ....

قرار بود بچه خوبی شوم .... اما... !

می گذاری مگر ؟؟؟

قبول کن سخت است ... تو هم شاید اگر بودی نمی توانستی خیلی چیزها را بی خیال چشم بپوشی ...

هزارجهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم  که نجوشم

.

.

.

مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی

که من قرار ندارم که از تو دیده بپوشم ...

یادت که نرفته ؟

بزرگترین ببوشی عالم !!!!

دلم مثل دلت خونه ... !!!!!!!!!!

خط نستعلیق زرد رنگ روی سرامیکهای کثیف و خاک گرفته .... من که ناخواندم به مکتب ...

هوای پاییز دیوانه ام می کند .

هوای بدترین مهر ماهی که قرار بود روزهای خوبی را پشت سرش داشته باشد .

هوای همه ........

ماه مهر ماه بدی است .

و من هنوز بزرگ نشده ام .... دیدی که !

هنوز دلم هوای ببوشیهای بزرگی را می کند که قرار بود ...........

لعنت به تمام روزهایی که ............ ( تو می فهمی ! )

پس نگو چرا خیلی بدم !

 

در گیر و دار گریه و سنگینی لحد

لبخند می زنم به تو در جلد یک جسد

تصویر محو چشم تو ! سهم من است از

تعقیب لحظه لحظه این فیلم مستند

اصلا عجیب نیست اگر می نویسمت

وقتی سکوت راه به جایی نمی برد

حس دوباره از تو نوشتن اگر چه دیر

اما نمی تواند از این شعر بگذرد

ابلیس می شوم به لباس فرشته ای

تسلیم دستهای تو ... آن خوبهای بد

لبخند می زنم و نگاهت نمی کنم

مثل کبوتری که بنا نیست بپرد

...

لعنت به من ... به تو ... به تمام گذشته ها

لعنت به هر چه یاد تو را یادم آورد .

 

نه کسی بنویسد بد بود .

نه نقد کند

نه بگوید روایت بود

نه هیچ چیز دیگر .

فقط ... تو ! بفهم که چرا چقدر بدی !

همین .

 

 

 

+ نوشته شده در شنبه 1385/06/11 ساعت15:30 توسط سمانه نائینی |




فراخوان موعود

هوالمتین

اگر می دانستم نانوشته هایم را بهتر از نوشته هایم می خوانی تمام این ها را نمی نوشتم !

کاش لااقل جوهر " .... لطف کن کمی بد باش " ! خشک می شد .

این روزها نه قرار است چیزی نوشته شود که کسی برنجد ، نه حرفی زده شود ، نه کسی بیاید ، نه ....

این روزها این انتظار از کشندگی گذشته !

شاید هوای موعود است که هواییم کرده که برگردم و تمام خاطره های پشت سرم را ببینم که چقدر زود بچگیها بزرگم کردند !

و چقدر فرق است بین مدرسه شهید رجایی و دانشگاه آزاد اسلامی اسلامشهر ! 

فقط نمی فهمم چرا انگار هر چیز که از من می گذرد قرار است سرش برسد به تویی که ... دلسوزترین آدم روی زمینی !

از غزلهایی که انگار وزن و قافیه و ردیفشان را کسی از قبل نوشته ! تا فکر !!!!!!! هایی که رهایت نمی کنند ! تا کارهایی که می خواهی برای موعود بکنی ولی ... مراعات همه چیز را می کنی تا آنطور که شایسته است برگزار شود !

 

فراخوان شب شعر موعود

امسال هم به همت انجمن ادبی بوران اسلامشهر نهمین عصر شعر موعود برگزار می شود .

این یک دعوتنامه رسمی است برای همه عزیزان .

دوستان دیده و نادیده عزیز آثار خود را در قالب ذکر شده در فراخوان به آدرس دبیرخانه ارسال کنند .

اثار خارج از موضوع حذف خواهند شد .

وسیله ایاب و ذهاب از یک نقطه تهران ) احتمالا آزادی ( فراهم است .

به امید آمدنش .......

الّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج

+ نوشته شده در سه شنبه 1385/06/07 ساعت17:12 توسط سمانه نائینی |




با این عطش تا چشمه دیگر دیر خواهد شد
دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد


خانه
پست الکترونيک




عضويت در گروه شعر فارسي