" هوالمتین "
به همراه همیشگی غمها و شادیهای این روزها و روزهای دیگر ...
امروز زاد روز شناسنامه ای " عشق " است ( برای اینکه زود درگیر روزمرگی آدم بزرگها نشود دیر برایش شناسنامه گرفتیم )
من قبول دارم
کار بدی کردم
به قول " آدم بزرگها " آینده نگر نبودم . اما ...
من روی قول تو حساب کرده بودم.
تو قول دادی
قسم خوردی
امضا کردی
که تا همیشه ...
یادت که نرفته آن شبی را که
جلوی تمام ستاره هایی - که به ما حسودی می کردند - قسم خوردی که
تا ابد
تا همیشه
تا چهار سال که سهل است
تا چهل سال بعد هم
همین باشیم که هستیم
همینقدر عاشق
همینقدر بی تاب
و همینقدر د ی و ا ن ه
نه چیزی کم و نه چیزی بیش
اما تو ...
بد قولی کردی
قبول کن
قرارمان نبود که اینطور بی محابا بکشانیم تا آخرین مرحله جنون .
و من...
من بیقرار
من دیوانه
دیوانه که کم است
منِ ...
بمانم با روزهایی که یک قرن می گذرد
و شبهایی که دوامشان را باید واحد سنجش ثانیه ها کرد بس که کوچکند ...
وقتی توهستی کنارم انگاردنیاقشنگ است
یعنی که این انتظار امروز و فردا قشنگ است
وقتی کنارم تو باشی در امتداد نگاهت
مضمون صد شعر ناب است ، وقت تماشا قشنگ است
من « دوستت دارم » آقا قدر تمام خیالم
هر چند تکراری اما ،این حرف "اینجا" قشنگ است
یک سیب قابل ندارد وقتی بهشتم تو باشی
این جابجایی میان آدم وَ حوا قشنگ است
پرواز کن تا خیالم این لحظه ها را بسوزان
بی عشق این تلّ خاکی اینقدر آیا قشنگ است ؟
دیوانگی چیز خوبیست این را خودت گفته بودی
این خانه دیوانه خانست ،خوبست آقا ؟ قشنگ است ؟ا
کم کم دارم میترسم
اگر قرار باشد خوبی تو با همین تصاعد هندسی به بی نهایت میل کند
و بد تر از آن
آهنگ لحظه ای دیوانه شدن من به بی نهایت تر ...
خدا به داد من برسد
نه
خدا به داد تو برسد
و
" تو "
به داد من
***
این هم یک غزل از من: زهرا بهره مند
یک غزل بعد از ۵ سال. در وبلاگ دوست خوب و عزیزم: سمانه.
این دوستی چه می کند با آدم... هفته دیگر امتحان ارشد دارم...
راستی... غزل دوستان و غزل سرایان جدی نگیرند... این شعر یک جورهایی نا خلف، نه، بلکه خلف صدق است....
به وزن هم تسلط کامل دارم. شکست وزنی نیست. یک جور نو آوریست.. ارث از نیما...
تب در رگ من شناور اين گرم گرما قشنگ است.
در دستهای تو هستم با تو تپش ها قشنگ است.
خورشيد انگشتهايت تابيده در رگ رگ من
صبح نفس های من شو روح مسيحا قشنگ است.
تصوير تابنده تو می جوشد از تار و پودم
گل های قالی کجايند گلهای فردا قشنگ است.
روييده خودکار شعرم بر صفحه های نگاهت
این واژه ها را ببالان فصل تماشا قشنگ است.
می لغزد این واژه هایم در لا به لای وجودت
عشق است این یا عشقّه؟ بالیدن رویا قشنگ است.
...
اصلا من اینجا چه کاره این حرف ها مال من نیست
بگذار حالا در آرم از این اداها قشنگ است؟
تکرار های مهوّع بر دست های سبکبار
شعر سپیدم کجایی؟ شعر مقفا قشنگ است؟
شعر مقفای من نیست اینجا که سبک طبيعيست
آن ها برای دلم بود اينها هم اما قشنگ است.
«من دوستت دارم آقا قدر تمام خیالم
هر چند تکرار اما این حرف اینجا قشنگ است.
یک سیب قابل ندارد وقتی بهشتم تو باشی
این جا به جایی میان آدم و حوا قشنگ است.
دیوانگی چیز خوبیست این را خودت گفته بودی
این خانه دیوانه خانه ست. خوبست آقا؟ قشنگ است؟»
این شعر مال سمانه در سالگرد ازدواجش
این حرف هایش چه زیباست تبخیر دریا* قشنگ است.
بس کن سمانه ولم کن این سبکها سبک من نیست.
شعر سپیدم کجایی؟ بی قافیه زهرا قشنگ است.
* ID سمانه دریاست. اسم این خانه هم: "دریا اگر باشد دلت تبخیر خواهد شد".